آموزشگاه مجازی ویرایش و نگارش

برای آگاهی از دوره‌های ویرایش، در پایین ستون موضوعات وبلاگ، مطلب مشخص‌شده با @@@@@ را بخوانید یا با 09196662166 تماس بگیرید

نشانه‌های سجاوندی

منبع: جمشید سرمستانی، گزیدهٔ شیوه نامهٔ جامع ویرایش و نگارش، تهران، نشر سرمستان، ۱۳۹۲؛ در:

 آموزشگاه مجازی ویرایش و نگارش، با نشانی www.virastari.persianblog.ir

تعریف و تاریخچه
نشانه‌گذاری سجاوندی عبارت است از گذاشتن نشانه‌هایی (نقطه، ویرگول، پرانتز و...) در متن، که خواندن و درک درست مطالب را آسان می‌سازند.
 «سجاوند»، تازی شدهٔ «سگاوند» و «سگاوند شهری است در دامنهٔ کوهی به همین نام، نزدیک سیستان.» در قدیم‌ترین متن‌هایی که در دست است اثری از نشانه‌های سجاوندی دیده نمی‌شود. تنها در متن‌های باستانی یونانی و رومی، برخی نمونه‌های نشانه‌گذاری مانند دو نقطه روی‌هم دیده می‌شود. «محمد‌بن ابی‌یزید طیفور» (متوفی ۵۶۰ ق) ملقب به «شمس‌الدین» و مکنی به «ابوالفضل السجاوندی القاری»، نخستین‌بار در سدهٔ ششم هجری قمری نشانه‌های هفت‌گانهٔ وقف را برای راه‌نمایی قاریان و درست‌خوانی قرآن کریم به‌کار برد. از همین رو نیز، این نشانه‌ها را «سجاوندی»، و قرآن‌هایی را که این نشانه‌ها در آن‌ها به‌کار رفته «قرآن سجاوندی» نامیدند.


این ابداع، کاتبان اروپایی کتاب مقدس را در سده‌های میانی (قرون وسطا) واداشت تا نشانه‌هایی را در آن به‌کار ‌برند. با اختراع چاپ، روی آوردن به استاندارد کردن نشانه‌گذاری نوشته‌ها بیشتر شد و «آلدوس مانوتیوس» و نوه‌اش نخستین تلاش‌ها را برای این کار انجام دادند. نشانه‌های سجاوندی امروز، گسترش یافته و تکمیل شدهٔ‌‌ همان نشانه‌ها هستند. (۳: ویکی پدیای فارسی)
قواعد نشانه‌گذاری
نشانه‌گذاری درست، نتایج زیر را دربر خواهد داشت:
 (۱) آسان‎‌تر کردن خواندن متن.
 (۲) آسان‎‌تر کردن درک متن.
 (۳) جلوگیری از دوباره خوانی.
 (۴) جلوگیری از نادرست خوانی.
 (۵) زدودن ابهام.
به دو مثالی که درپی می‌‎آید، نگاه کنید. گذاشتن یا نگذاشتن نشانه‎ی ویرگول در جاهای گوناگون یک جمله، موجب پدید آمدن معنی‎هایی متفاوت شده است:
مثال ۱: فرآیندهای مورد بحث در بخش قبلی، به‌طرز گسترده‎ای تعمیم یافته است تا عمق موضوعات اصلاحات سیاسی در خاورمیانه را نشان دهد.
مثال ۲: فرآیند مورد بحث، در بخش قبلی به‌طرز گسترده‎ای تعمیم یافته است تا عمق موضوعات اصلاحات سیاسی در خاورمیانه را نشان دهد.
پس به‎کاربردن درست و بجای نشانه‎های سجاوندی موجب می‌‎شود که خواننده، متن را آن‎گونه بخواند و بفهمد که پدید آورنده می‌‎خواهد، و دستور زبان و آهنگ خواندن متن برای خواننده کاملاً روشن می‌شود. از آن‌جا که کاربرد اصلی نشانه‌گذاری، کمک به درستیِ خواندن و درک نوشته است، ویراستار باید آن را برای روان کردن جمله و دریافتنی کردن دستور آن به‎کار گیرد.
نشانه‎های رایج در نوشتار فارسی عبارتند از: نقطه (.)، ویرگول (،)، نقطه‎ویرگول (؛)، دو نقطه (:)، گیومه پایین («»)، گیومه بالا («»)، ‌ تیره‌خط (ـ)، دو تیره‌خط (ـ ـ)، پرانتز، قلاب (] [)، کج‎خط (/)، نشانه‎ی تعجب (!)، نشانه‎ی پرسش (؟)، سه نقطه (...)، ابرو یا خط تاب‌دار (~)، نشانه‎ی همانندی یا تکرار (//).
۱ ـ نقطه
نقطه در موارد زیر به‌کار می‌رود:
 (۱) در پایان جمله‌های خبری یا انشائی:
جملهٔ خبری مانند: کسی که میانه‌روی پیشه کند درمانده نخواهد شد. (امام علی علیه السلام)
 جملهٔ انشایی مانند: خدایا، در این لحظات سخت امتحان، نور ایمان را بر قلب ما بتابان. (شهید دکتر مصطفی چمران)
 (۲) در میان کوتاه نوشته‌های (حروف اختصاریِِ) فارسی و لاتین:
مثال ۱: ه‍. ق (هجری قمری)
مثال ۲: ن. ک (نگاه کنید به)
مثال ۳: ج. ا. ا (جمهوری اسلامی ایران)
مثال ۴: (سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا) =
 C. I. A. (Central Intelligence Agency)
 (۲. ۱) در پایان کوتاه‌نوشته‌ها نقطه نمی‌گذاریم، مگر هنگامی که کوتاه‌نوشته فقط یک حرف داشته باشد:
مثال: ف. شجری (فتح ا …شجری)
 (۲. ۲) در املای فارسی نام‌های لاتین، پس از نام میانی کسان (افراد) نقطه نمی‌گذاریم:
مثال: جان اف کِندی
 (۲. ۳) هرگاه کوتاه‌نوشته‌ها به‌صورت حرف‌های جدا از هم خوانده شوند در میان آن‌ها نقطه می‌گذاریم. (مانند مثال ۴ بند ۲)، ولی اگر به‌صورت کلمه خوانده شوند در میان آن‌ها نقطه نمی‌گذاریم:
مثال: (سازمان کشورهای صادر کنندهٔ نفت) =
 (Organization of Petrolum Exporting Countries) OPEC
 (۳) هنگامی که اجزای یک موضوع کلی، فهرست‌وار در زیر هم برشمرده شوند:
 (۳. ۱) اگر هریک از بندهای در زیر هم آمده -‌بدون شمارش حرف‌ها- دارای سه واژه یا کمتر باشند، در پایان آن‌ها هیچ نشانه‌ای نمی‌گذاریم:
مثال: فرماندهان عمر سه پیشنهاد به ایرانیان دادند:
 (۱) اسلام‌آوردن ایرانیان
 (۲) پرداخت جزیه
 (۳) جنگ
رستم فرخ‎زاد آخرین پیشنهاد را پذیرفت.
 (۳. ۲) اگر دست کم یکی از بند‌ها بیش از سه واژه داشته باشد، در پایان همهٔ آن‌ها نقطه می‌گذاریم:
مثال ۱: صدام حسین برای آغاز جنگ بر چندانگیزه تاکید داشت:
 (۱) اختلافات مرزی بین دو کشور.
 (۲) تفاوت‌های قومی و نژادی.
 (۳) تصور اینکه ایران و ایرانی دشمن عراق و عرب است.
 (۴) داعیهٔ رهبری دنیای عرب.
 (۵) داعیهٔ سلطه بر خلیج‌فارس.

 (۴) داشته‎های درون جدول‎‌ها:
 (۱. ۴) اگر جمله باشند، در پایان آن‌ها نقطه می‌‎گذاریم.
 (۴. ۲) اگر جمله نباشند (واژه یا عبارت باشند)، در پایان آن‌ها نقطه نمی‌‎گذاریم.
 (۵) پس از نشانه‎هایی مانند «!» و «؟» در پایان جمله، گذاشتن نقطه نه درست است و نه نیازی به آن هست، زیرا این دو نشانه پایان جمله را نیز نشان می‌‎دهند.
۲ ـ ویرگول
ویرگول (کاما) نشانهٔ درنگ کوتاه است. به‌طور کلی، هرگاه درنگ (مکث) کوتاهی در خواندن یا معنی جمله وجود داشته باشد، آن درنگ را با ویرگول نشان می‌‎دهیم. موارد کاربرد ویرگول به‌شرحی‌ است که درپی می‌آید:
 (۱) برای جدا کردن عطف بیان یا بدل، از باقی جمله:
مثال ۱: کودتای نظامی محمدعلی شاه به‌فرمان‎دهی لیاخوف روسی، فرماندهٔ نیروهای قزاق در ایران، صورت گرفت. (بدل)
 (۲) پس از منادا، هنگامی که منادا در پایان جمله نباشد:
مثال:‌ای اهل ایمان، صدقه‌های خود را با منت‌گذاشتن] بر صدقه گیرنده [تباه مکنید.
 (۳) برای جدا کردن فقره‌ها یا اجزای یک فهرست یا مجموعه، به‎جای واو عطف به‎کار می‌‎رود:
مثال ۱: او دربارهٔ اقتصاد کشورهای انگلیس، آلمان، فرانسه و بلژیک اطلاعات خوبی دارد.
مثال ۲: یقین بر چهار پایه استوار است: بینش زیرکانه، دریافت حکیمانهٔ واقعیت‌ها، پند گرفتن از حوادث روزگار و پیمودن راه درست پیشینیان.
 (۴) پس از فعل، در میان جمله، هنگامی که پس از آن، حرف ربط نباشد:
مثال ۱: تاکنون هر کس پا به داخل آن غار گذاشته، برنگشته.
مثال ۲: همه‎ی میوه‎هایی را که خریدی، خوردم.
مثال ۳: اجرای عملیات سیگنالی علیه گروهی از نیروهای دشمن که از خطوط ارتباطی زمینی استفاده می‌‎کنند، دشوار است.
مثال ۴: تا خودت به آن قله صعود نکنی، نمی‌توانی زیبایی‌ آن را درک کنی.
 (۴. ۱) اگر پس از فعل، حرف ربط بیاید، ویرگول نمی‌گذاریم:
مثال ۱: هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چون برمی‌آید مفرح ذات.
مثال ۲: آن‎چه به تو خواهم گفت، تو را شادی بخشد و مرا ناراحتی.
 (۵) در تی‌تر روزنامه‎‌ها، به‌جای «خط تیره»:
مثال: بازی ایران، کره با شکست کره پایان یافت.
در جملهٔ پیش، «ایران، کره» به‌جای «ایران - کره» یا «ایران و کره» آمده است.
 (۶) برای جداکردن عدد‌ها یا میان رقم‌های عددهای بیش از سه‎رقمی:
مثال ۱: در صفحه‎های ۱۵، ۲۱، ۷۳، ۸۵ به‎طور مشروح دربارهٔ این موضوع بحث و بررسی شده است.
مثال ۲: آخرین موجودی او در بانک مبلغ ۲۰۶، ۹۵۳، ۷۳۷ ریال بود.
آگاهی: ویرگول جداکنندهٔ رقم‌های عدد‌ها، ویرگول انگلیسی (چپ به راست) است.
 (۷) پس از فعل حذف شده در میان جمله:
مثال: من با مدیر عامل شرکت مصاحبه کردم و ابراهیمی با معاون مدیر عامل، تا مصاحبه‌ها را سریع‌تر به دفتر روزنامه برسانیم. (ویرگول، پس از فعل حذف شده‎ی «مصاحبه کرد» آمده است.)
 (۸) پیش از واو عطف:
 (۸. ۱) هنگامی که فعل جمله حذف به‌قرینه شود:
مثال: در این مناطق اگر باد از دریا بوزد هوا سرد، و اگر از صحرا بوزد هوا گرم می‌‎شود. (ویرگول، پس از فعل حذف شده‎ی «می‌‎شود» آمده است.
 (۸. ۲) ‌برای جدا کردن اسم مصدرهای عطفی، اسم‌صوت‌های عطفی، و صفات دوجزئی عطفی، از ساژه‌های پس از واو عطف:
مثال: تغییر جمعیت به سه عامل بستگی دارد: باروری، مرگ‌و‌میر، و مهاجرت. (اسم مصدر عطفی)
 (۸. ۳) هنگامی که ساژهٔ پس از واو عطف، در دنبالهٔ ساژهٔ پیش از آن قرار داشته باشد ولی به آن عطف نشود:
مثال ۱: تعداد شهر‌ها، و راه‌های ارتباطی دو عامل مهم در این بررسی‎‌ها به‌حساب می‌‎آمدند.
مثال ۲: موضوع جلسه، بررسی وضعیت فساد مالی مدیرعامل، و کارکنان شاغل در مناطق محروم شرکت بود.
 (۸. ۴) هنگامی که بخواهیم دو ساژهٔ دارای واو عطف را از ساژه‌های دیگر جدا کنیم:
حسینی و محمدی، کریمی و گشتاسبی، و صادقی و مرزوقی با سه موتور سیکلت به‌سوی روستا رفتند.
 (۸. ۵) هر جا که درنگ پیش از واو عطف لازم یا بهتر باشد:
مثال: جمعیت پناهندگان فلسطینی، بلندپروازی‌های ابرقدرت‌ مآبانه‌ای که کشور سوریه شاهد آن است، و تدابیر امنیتی در حال گسترش رژیم اشغالگر قدس، همگی تهدیدی برای حفظ تمامت ارضی لبنان بودند.
 (۹) پیش از «که»:
 (۹. ۱) هنگامی‎که «که» متعلق به کل جمله‎ی پیش از خود باشد، نه متعلق به یک یا چند کلمه. در مثال‎های بعد، نمونه‎هایی آمده که نیاز به گذاشتن یا نگذاشتن ویرگول پیش از «که» را نشان می‌‎دهند:
مثال: او نمی‌دانست چه بکند، که این نیز حال او را روز به ‌روز بد‌تر می‌کرد. (نیاز به ویرگول هست، زیرا «که» متعلق به کل جمله‎ی پیش از خود است.)
 (۹. ۲) هنگامی‎که به‎معنی «زیرا» باشد:
مثال: او را بدین کار گماردم، که او مردی درست‌کار و امین است.
 (۹. ۳) هنگامی‎که به‎معنی «به‎گونه‎ای که» یا «به‎طوری‎که» باشد:
مثال: چه کسی آسمان‎‌ها را بی‎ستون آفریده و استوار، که نمی‌‎افتند.
 (۹. ۴) هنگامی‎که عبارت پیش از «که» بدل باشد:
مثال: علی، برادر محمد، که تازه از سربازی آمده است.
در مثال پیش اگر «علی» تازه از سربازی آمده باشد، پیش از «که» ویرگول» می‌‎گذاریم؛ ولی اگر «محمد» تازه از سربازی آمده باشد، پیش از «که» ویرگول نمی‌‎گذاریم.
 (۱۰) پس از «را» ‌، هنگامی که پس از هر مفعول، تکرار شود:
مثال: کیست که آسمان‌ها را، جنگل‌ها را، کوه‌ها را، و دریا‌ها را آفرید.
آگاهی: پس از «را» ی آخر، نیازی به گذاشتن ویرگول نیست.
 (۱۱) پس از فاعل، نهاد یا مسندالیه، هنگامی که به درست خواندن جمله کمک کند:
مثال ۱: فرماندهان تیپ، منطقه‎ی عمومی عملیات را از پیش وارسی می‌‎کنند. (برای اینکه خوانده نشود: «فرماندهان تیپ منطقه‎ی عمومی».)
مثال ۲: این روش، سم‎پاشی نادرست است و روش‎های دیگر را می‌‎توان سم‎پاشی درست خواند. (برای این‎که خوانده نشود: «روش سم‎پاشی».)
 (۱۲) پیش از عبارت «هم... هم»
مثال: حملات یازده سپتامبر، هم فرصت بسیار مناسبی برای پی‎گیری دستور کار داخلی دولت آمریکا فراهم کرد و هم آن‎گونه که دولت‎مردان آن فکر می‌‎کردند، فرصتی برای پی‎گیری اهداف محقق نشده پدید آورد.
۳ ـ نقطه ویرگول
نقطه ویرگول نشانهٔ درنگی است بیشتر از ویرگول و کمتر از نقطه. از این نشانه در مواردی که درپی می‌‎آید، استفاده می‌شود:
 (۱) برای جدا کردن دو یا چند جمله‌‎ی مستقل که به ‌هم مربوطند (نه وابسته):
برخی از نمونه‌های جمله‌های مستقل مربوط به هم، درپی آمده است:
 (۱. ۱) هنگامی که جمله‌ا‌ی بیان علت جملهٔ پیش باشد (یا هنگامی که «زیرا» از آغاز جمله‌ای حذف شده باشد):
مثال ۱: فلانی آدم ناسپاسی‌ است؛ تا کنون هر چه به او خوبی کرده‌ام، پاسخم را با بدی داده است.
مثال ۲: مجبور نیستم برای دانشگاه به تهران بروم؛ امسال یک دانشگاه در شهرمان شروع به‌کار کرده است.
آگاهی: اگر جمله‎ی نخست به‌شکل زیر نوشته شود، نیازی به نقطه‌ویرگول ندارد و به‌جای آن ویرگول می‌گذاریم:
مثال: مجبور نیستم برای دانشگاه به تهران بروم، زیرا امسال یک دانشگاه در شهرمان شروع به‌کار کرده است.
زیرا جمله‎ی دوم به جمله‎ی اول وابسته است (نه مربوط)؛ یعنی نمی‌تواند به‌تنهایی بیاید. در این مثال، درنگِ بین دو جمله نیز کمتر است.
 (۱. ۲) پیش از ساژه‌‎هایی که جملهٔ پیش از خود را تفسیر می‌کنند یا توضیح می‌دهند:
مثال ۱: در پشت آن کوه باغی‌ است زیبا؛ باغی پر از گل‌های بهاری.
مثال ۲: راه گریزی نداری؛ یا باید تحمل کنی و دم نزنی، یا راه مبارزه پیش‌گیری و ساکت نمانی.
مثال ۳: جنگ‎هایی که همراه همیشگی آمریکای اقتدارگرا بوده‎اند به داشتن عوارض جانبی پیش‎بینی نشدنی شهرت دارند؛ عوارضی که تا اندازه‎ی فراوانی بر مقاصد اولیه‎ی بازیگران جنگ‎‌ها پیشی می‌‎گیرند.
مثال ۴: امام حسن و امام حسین (علیهم‌السلام) در ظلم ستیزی با هم تفاوتی نداشتند؛ اگر هریک به‌جای دیگری بود،‌‌ همان کار را می‌کرد که دیگری کرد.
مثال ۵: نگاه دیگر این مبحث به تبعیدی‎های ساکن در این کشور است؛ تبعیدی‎هایی که از سال ۱۹۱۷ بر طبق سیاست‎کاری این کشور وارد این طرف مرز شده‎اند.
 (۱. ۳) جمله‌هایی که نهاد آن‌ها، به قرینهٔ نهاد جملهٔ پیش حذف شده باشد:
مثال ۱: در شرایط کنونی، عراق کشوری ناآرام است؛ کشوری نیست که بتوان در آن سرمایه‌گذاری کرد.
مثال ۲: داشته‎های درون جدول‎‌ها اگر جمله باشند در پایان آن‌ها نقطه می‌‎گذاریم؛ اگر کلمه یا عبارت باشند در پایان آن‌ها نقطه نمی‌‎گذاریم.
آگاهی۱: هرگاه چنین جمله‌هایی با «واو» به هم عطف شوند، میان آن‌ها نقطه ویرگول نمی‌گذاریم:
مثال ۱: هر نفسی که فرو می‌رود ممد حیات است و چون برمی‌آید مفرح ذات.
مثال ۲: آن‎چه به تو خواهم گفت تو را شادی بخشد و مرا ناراحتی.
مثال ۳: داشته‎های درون جدول‎‌ها اگر جمله باشند در پایان آن‌ها نقطه می‌‎گذاریم و اگر کلمه یا عبارت باشند در پایان آن‌ها نطقه نمی‌‎گذاریم.
 (۱. ۴) هنگامی‎که مرجع ضمیر جمله‌ا‎ی، در جمله‎ی پیش باشد:
مثال ۱: عدسی نه از پرتو‌ها می‌‎کاهد و نه بر آن‌ها می‌‎افزاید؛ دخل و تصرف آن فقط در این حد است که با عمل شکست نور به دیدن درست و دقیق کمک می‌‎کند. (مرجع ضمیر آن، یعنی «عدسی»، در جمله‎ی پیش است.)
مثال ۲: هنگامی‎که توپک شناور جیوه‎ای آن قدر پایین آید که بین لامپ ۳D و فتورزیستور اولیه‎ی ۳GR قرار گیرد، دیگر به پرتو ۳D اجازه نمی‌‎دهد که به فتورزیستور ۳GR بیاید؛ در نتیجه مقدار مقاومت آن بالا می‌‎رود و موجب قطع جریان الکتریسیته در مسیر می‌‎شود. (مرجع ضمیر آن، یعنی «توپک»، در جمله‎ی پیش است.)
 (۲) برای جدا کردن اجزای اصلی جملهٔ مرکبی که درون آن‌ها ویرگول به‌کار رفته است:
مثال ۱: در عبارت «از این کار گریزی/گزیری نیست»، اگر منظور این باشد که «چاره‌ای جز این کار نیست»، باید کلمهٔ «گریز» را به‌کار برد و اگر منظور این باشد که «چاره‌ای جز انجام این کار نیست»، باید کلمهٔ «گزیر» را به‌کار برد؛ ولی از آن‌جا که هردو کلمه یک معنی را می‌رسانند، می‌توان در هر دو مورد کلمهٔ «گریز» را به‌کار برد.
مثال ۲: کسی که فقط با دست کار می‌کند، کارگر است؛ کسی که با دست و مغز کار می‌کند، صنعتگر است؛ و هنرمند کسی را گویند که به‌کمک دست و مغز و دل کار می‌کند.
 (۳) برای جلوگیری از عطف ساژه‎هایی که نباید به ساژه‎های پیش از خود عطف داده شوند:
مثال: ستاد نبرد با در نظر گرفتن توان و ترتیب عبور؛ طرح مانور، طرح آتش و طرح پشتیبانی را برای هر راهکار تهیه می‌‎کند.
 (۴) برای برشماری و جداسازی اجزای گوناگون وابسته به یک مفهوم کلی؛ هنگامی که درپی هم آیند، نه در زیر هم:
مثال ۱: آثار مولانا جلال‌الدین رومی عبارتند از:
مثنوی معنوی (۶ دفتر، تصحیح نیکلسون)؛ کلیات شمس یا دیوان کبیر (۱۰ جلد، تصحیح فروزان‎فر)؛ فیه‌مافیه (تصحیح فروزان‎فر)؛ و…
مثال ۲: وسایل ایمنی جاداده شده در این خودرو عبارتند از:
دو کسیهٔ هوا که در هنگام تصادف، در جلوی راننده و سرنشین جلو باد می‌شوند؛ چرخ‌هایی که در هنگام سرعت‌گرفتن خودرو می‌خوابند تا ارتفاع خودرو از سطح زمین کمتر شود؛ تایرهای بدون تیوب که در هنگام پنچری، باد آن‌ها یک‎باره خالی نمی‌شود؛...
۴ ـ دونقطه
در مواردی که درپی می‌‎آید، از دونقطه استفاده می‌کنیم:
 (۱) برای برشمردن یا بیان اجزای یک فهرست یا مجموعه و یا یک موضوع کلی:
مثال ۱: عدل بر چهار پایه است: فکر ژرف‌اندیش، دانش عمیق و به حقیقت رسیده، نیکو داوری کردن، و استواری در شکیبایی. (امام علی علیه‎السلام)
مثال ۲: برای دوستی، سه کس را بر سه کس برگزین: خوش‌زبان را بر بدزبان، خوش‌آوازه را بر بدآوازه، و نیک‎خواه را بر بدخواه.
مثال ۳: صدام حسین برای آغاز جنگ بر چندانگیزه تاکید داشت:
 (۱) اختلافات مرزی بین دو کشور.
 (۲) تفاوت‌های قومی و نژادی.
 (۳) تصور اینکه ایران و ایرانی دشمن عراق و عرب است.
 (۴) داعیهٔ رهبری دنیای عرب.
 (۵) داعیهٔ سلطه بر خلیج‌فارس.

 (۲) پیش از نقل‌قول مستقیم، اگر حرف ربط «که» پیش از آن نیامده باشد، و پیش از مکالمه‌ها:
مثال: خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «] بدی‌ها را [به‌شیوه‌ای که نیکو‌تر است] از خود [دور کن، تا آن کس که میان تو و او دشمنی] برقرار [است، چون دوستی مهربان گردد.»
 (۳) برای پاسخ به پرسشی در جملهٔ پیش که بدون پاسخ به آن، خبر داده شده کامل نخواهد شد:
 مثال ۱: حاصل زندگی این دو، سه فرزند بود: یک پسر و دو دختر. (پرسش جملهٔ پیش: چند پسر و چند دختر؟)
مثال ۲: سرانجام پس از سال‌ها انتظار به خواست خود رسیدند: علی به ایران بازگشت و زندگی‎اش را در کنار پدر و مادر ادامه داد. (پرسش جملهٔ پیش: خواست آن‌ها چه بود؟)
 (۴) هرگاه واژه‌هایی مانند «مانند»، «چون»، «ازجمله» و مانند این‌ها در جمله‌ای بیاید و واژه‌هایی درپی آن شمرده شود:
 (۴. ۱) اگر فعل جمله پیش از آن‌ها بیاید، پس از آن‌ها دونقطه می‌گذاریم:
مثال: نمی‌توانیم موارد نقض قانون را جزو مصداق‌های اعتراض بشماریم؛ مواردی مانند: سلب آسایش عمومی، رفتارهای خشن، آسیب رساندن به دیگران و....
 (۴. ۲) ولی اگر فعل جمله پس از آن‌ها بیاید، پس از آن‌ها دونقطه نمی‌گذاریم:
مثال: نمی‌توانیم مواردی مانند سلب آسایش عمومی، رفتارهای خشن، آسیب رساندن به دیگران و... را که از موارد نقض قانون هستند، جزو مصداق‌های اعتراض بشماریم.
 (۵) برای آوردن مثال و شاهد؛ مانند همهٔ مثال‌هایی که پیش از این آمده است.
۵ ـ گیومه
گیومه دو نوع است:
 (۱) گیومه پایین («»)
 (۲) گیومه بالا («»)
۵. ۱ ـ گیومه پایین («...»)
کاربرد اصلی این نشانه در شیوه‌نامه‌های دیگر، نشانهٔ نقل‌قول است؛ ولی بنا به علت‎هایی که خواهد آمد، در این کتاب تنها برای تأکید، متمایزسازی و برجسته‌سازی ساژه‌هایی که می‌خواهیم از باقی جمله متمایز باشند، از این نشانه استفاده می‌‎شود.
مثال: این سیاست بعد‌ها به سیاست «چماق و هویج» یا «تهدید و تطمیع» شهرت یافت.
۵. ۲ ـ گیومه بالا یا نشانهٔ نقل‌قول («...»)
 (۱) در این کتاب، از این نشانه تنها برای نقل‌قول مستقیم، یعنی نقل عین سخن یا نوشتهٔ دیگران، نه نقل به‌مضمون استفاده می‌شود:
مثال: امام علی (علیه‎السلام) درباره‎ی شمار افراد خانواده می‌فرماید: «قِلّة العیال اِحدی الیَسارین»؛ یعنی کمی تعداد زن و فرزند یکی از دو] راه [آسایش است.
 (۲) هرگاه درون جمله یا بند نقل‎قول، نقل قول دیگری بیاید، برای نقل قول دوم از نشانه‎ی (»... «) استفاده می‌‎کنیم:
مثال: هانتینگتون در این باره در کتاب «استراتژی نظامی» خود می‌‎گوید: «آن‎‌ها] ویتنامی‎‌ها [تقریباً بدون استثنا، اول از تحرک ما به‎وسیله‎ی بالگرد، دوم از قدرت مخرب آتش توپ‌خانه‎ی ما، و سوم از تخریب فیزیکی، و مهم‎‌تر از همه، از تأثیرات روانی فلج‎کننده‎ی بمب‎باران هواپیماهای B-۵۲ ما می‌‎ترسیدند. ویتنامی‎‌ها می‌‎گویند:» ما عملاً هنگامی که می‌‎توانستیم با شیوه‎ی «واحدهای کوچک» خود، یعنی شیوه‎ی «جنگ تن‎به‎تن» در جنگل با شما بجنگیم، می‌‎توانستیم شما را شکست دهیم. «بنابراین، اگر دوباره به‎ناچار، درگیر چنین وضعیتی شدیم، باید بر برتری فن‎آوری تکیه کنیم.»
 (۳) با آن‎چه گذشت، روشن شد که چرا این کتاب از نشانه‎ی گیومه پایین («...») برای نقل قول استفاده نکرده است؛ زیرا در مواردی مانند مثال پیش، لازم است در خود جمله یا بند نقل‎قول از نشانه‎هایی مانند («...») و (»... «) نیز استفاده کنیم، تا بتوانیم هر سه کاربرد «نقل قول، نقل‎قول در درون نقل قول، و برجسته‎سازی در درون و بیرون نقل قول» را نشان دهیم.
۶ ـ تیره‌ خط (ـ)
تیره خط در موارد زیر به‌کار می‌رود.
 (۱)     به جای «تا» و «به»، بین دو مفهوم زمانی، مکانی و...:
مثال ۱: اردی‎بهشت‌- تیر ۱۳۸۳ (=تا)
مثال ۲: قطار تهران‌- تبریز (=به)
آگاهی: برای بیان مفهوم «تا» در میان دو عدد، فقط حرف «تا» را به‌کار می‌بریم و هیچ‌گاه تیره‌خط را به‌جای آن به‌کار نمی‌بریم:
ننویسید: حدود ۲۰۰-۱۵۰ متر جلو‌تر.
بنویسید: حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ متر جلو‌تر.
 (۲) میان اجزای کلمهٔ مرکب دووجهی:
مثال ۱: مانور نظامی مشترک آمریکا- عربستان
مثال ۲: ادارهٔ عقیدتی‌- سیاسی
۷ـ دو تیره خط (-... -)
از این نشانه برای دربرگرفتن ساژه‌های معترضه و دعایی استفاده می‌شود:
مثال ۱: سه روز پیش -‌شاید هم چهار روز پیش‌- او را در میدان ونک دیدم. (ساژهٔ معترضه)
 مثال ۲: رسول گرامی اسلام -‌صلی الله علیه وآله‌- فرمود: … (ساژهٔ دعایی)
۸ـ پرانتز
در مواردی که درپی می‌‎آید، از پرانتز یا کمان استفاده می‌شود:
 (۱) برای دربرگرفتن ساژه‌های توضیحی و تکمیلی که حذف آن‌ها آسیبی به جمله نمی‌رساند.
مثال ۱: به‌همراه سه نفر از دوستانم (کریمی، رضائی و ضیائی) به دیدار او رفتیم.
مثال۲: چند روز پیش (ه‌مان روزی که در بم زلزله آمد) در آن‌جا بودم.
 (۲) به‌جای «یا/ یا ه‌مان» و برای دربر گرفتن «معنی» یا «معادل» ساژه‌ها:
مثال ۱: جنگ عراق‌- ایران (دفاع مقدس) هشت سال بر کشور ما تحمیل شد. (یا/ یا‌‌ همان دفاع مقدس)
مثال ۲: خیابان شهید مطهری (تخت طاووس)، نبش خیابان.... (یا/ یا‌‌ همان خیابان تخت طاووس)
مثال ۳: چاپار (قاصد) به‎سوی او روانه داشتند تا پیغام پادشاه به او رسانند. (معنی ساژه)
مثال ۴: استراتژی (راهبرد) واژه‌ای‌ است یونانی به‌معنی.... (معادل فارسی ساژه)
 (۳) برای آوردن مثال درون جمله:
مثال ۱: در مواقع اضطراری (برای مثال هنگام قطع برق) باید برابر آیین‌نامه رفتار کرد.
مثال ۲: درپایان جمله‌های انشائی (برای مثال در پایان جملهٔ «کتاب را بیاور» که جملهٔ امری است)، نقطه می‌گذاریم.
۸. ۱ـ تفاوت پرانتز و دو تیره‌خط
تفاوت کاربرد پرانتز با دو تیره‌خط این است که: دو تیره‌خط فقط «برای دربرگرفتن ساژه‌های توضیحی و تکمیلی» است، ولی پرانتز افزون بر آن منظور، دربردارندهٔ معنی «یعنی» نیز هست و به‎جای «یعنی» می‌‎آید. بنابراین، پرانتز برای دربر گرفتن جملهٔ معترضه‌ای به‌کار می‌رود که واژ‌هٔ «یعنی» در آغاز آن پنهان باشد. کاربرد هردو نشانه در مثال زیر نشان داده شده است:
از چهار حرف فارسی که جزو حروف الفبای عربی نیستند (گ، چ، پ، ژ)، دو حرف «گ» و «چ» در زبان گفتاری -‌نه نوشتاری‌- برخی از کشورهای عرب منطقه به‌کار می‌روند.
آگاهی: عبارت‌های دعایی هرگاه به‌صورت کامل باشند، در میان دو تیره‌خط، و هرگاه به‌صورت کوتاه نوشته باشند، در میان پرانتز می‌آیند:
ننویسید: رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمودند.
بنویسید: رسول خدا -‌صلی‌الله علیه و آله‌- فرمودند.
ننویسید: رسول خدا -‌ص‌- فرمودند.
بنویسید: رسول خدا (ص) فرمودند.
۹ـ قلاب (کروشه)
از قلاب برای دربرگرفتن ساژه‌هایی که درپی می‌‎آید و برای نشان دادن اینکه ساژه‎ی درون قلاب، متعلق به متن اصلی نیست، استفاده می‌‎شود:
 (۱) افزودن، تصحیح و توضیح از سوی ناقل در بین مطالب نقل شده، به ویژه در هنگام تصحیح متون:
مثال ۱: بین ما] و آنان [جز عقل چیزی نتواند حکم کند.
مثال ۲: ما را] از [سه کس ترسی نباشد.
 (۲) افزودن چیزی به‎دست مترجم در ترجمهٔ متون، به‌ویژه در ترجمهٔ قرآن کریم:
مثال:] بدی‌ها را [به‌شیوه‌ای که نیکو‌تر است] از خود [دور کن، تا آن کس که میان تو و او دشمنی] برقرار [است، چون دوستی مهربان گردد.
۱۰ـ نشانهٔ تعجب (!)
هرچند این نشانه «نشانه‎ی تعجب» نام دارد، کاربرد آن بیش از نشان دادن تعجب است. از این نشانه در مواردی که درپی می‌‎آید استفاده می‌شود:
 (۱) برای نشان دادن تعجب:
مثال ۱: هر صبحانه دو سنگک می‌خورد و ده تخم‌مرغ!
آگاهی: هرگاه ساختار جمله‌ای پرسشی باشد، ولی لحن و مفهوم آن دربردارندهٔ تعجب باشد، به‌جای نشانهٔ پرسش، در پایان آن نشانهٔ تعجب می‌‎گذاریم:
مثال ۲: چه‎قدر دور است! (گوینده نمی‌پرسد دوری آنچه‎قدر است؟ بلکه بیان می‌کند که دوری آن بیش از اندازه‎ای است که تصور می‌‎کرده.)
 (۲) برای نشان دادن حالت‌هایی که درپی آمده است:
 (۱. ۲) استهزا: برای این کار باید به شما جایزهٔ نوبل بدهند!
 (۲. ۲) تأکید: می‌روید و سه‎روزه برمی‌گردید!
 (۳. ۲) اخطار: مواظب رفتارت باش!
 (۴. ۲) امر: ایست!
 (۵. ۲) نهی: نکن!
 (۶. ۲) تحسین: آفرین بر شما!
 (۷. ۲) ندا و خطاب: هان ای درستکاران!
 (۸. ۲) آرزو:‌ای کاش در جهان بدی نبود!
 (۹. ۲) درد: آخ!
 (۱۰. ۲) حسرت: آه!
آگاهی: نشانهٔ تعجب در بیشتر موارد پیش -‌ به‎جز در هنگام استهزا- پس از جمله‌ها و عبارت‌های کوتاه و واژه‌ها می‌آید، نه پس از جمله‎های بلند؛ برای نمونه جمله‌های زیر هرچند دربردارندهٔ حالت‎های پیش گفته هستند، در پایان آن‌ها نشانهٔ تعجب نمی‌گذاریم:
مثال ۱: من فقط یک بار به آن قله صعود کرده‌ام نه بیشتر. (تأکید)
مثال ۲: اگر تا یک ماه دیگر جواب مشخصی ندهید، قراردادمان فسخ خواهد شد. (اخطار)
مثال ۳: بروید آن دزدانی را که به مال و جان مردم رحم نکردند به سزای اعمالشان برسانید. (امر)
 (۳) پس از جمله‎های استفهامی انکاری یا جمله‎های پرسشی منفی که پرسش‌کننده انتظار پاسخ مثبت دارد:
مثال ۱: مگر نه این است که هر کس آن‎ چه را کِشته درو خواهد کرد! (جمله‎ی استفهامی ‎انکاری)
مثال ۲: مگر نمی‌دانی که خدا بر همهٔ کردار ما، ریز و درشت، آگاه است! (جمله‎ی پرسشی منفی)
آگاهی: در پایان جمله‎های پرسشی منفی که این گونه نیستند نشانهٔ پرسش می‌گذاریم:
محمد: مگر علی هنوز برنگشته؟
رضا: نه، برنگشته.
 (۴) پس از جمله‎های پرسشی که جنبهٔ خواهش مؤدبانه دارند، به‌جای نشانهٔ پرسش:
مثال ۱: لطف می‌کنید آن کتاب را به من بدهید!
مثال ۲: اجازه می‌دهید من هم همراه‌تان بیایم!
۱۱ـ نشانهٔ پرسش (؟)
نشانه‎ی پرسش در چند مورد به‌شرحی که درپی می‌آید، به‌کار می‌رود:
 (۱) پس از جمله‌های پرسشی مستقیم:
مثال ۱: آیا می‌دانی علت اصلی ستم به دیگران چیست؟
مثال ۲: نمی‌توانید تا پایان سال این کتاب را چاپ کنید؟
آگاهی: پس از جمله‌های پرسشی غیرمستقیم، نشانهٔ پرسش نمی‌گذاریم؛ به‌زبان دیگر، هرگاه جملهٔ اصلی پرسشی نباشد (یعنی فعل جملهٔ اصلی با کلمه‌های پرسشی همراه نباشد)، پس از جملهٔ پرسشی درون جملهٔ اصلی، نشانهٔ پرسش نمی‌گذاریم. در مثال‌های بعد، جمله‌های پرسشی درون جملهٔ اصلی مشخص شده‌اند:
مثال ۱: نمی‌دانست چه باید بکند تا این فتنه را بخواباند.
مثال ۲: حیوانات، رد پای آن‌ها و رفتارشان، نشانگر این است که آیا در این منطقه انسان هست یا نه.
مثال ۳: با آن‎که می‌‎دانست چه کسی شیشه را شکسته است چیزی نگفت.
 (۲) پس از جمله‎های پرسشی در نقل‌قول مستقیم و گفت‎و‎گوهای نمایش‌نامه‌ها:
مثال ۱: یادم می‌آید مرتب دربارهٔ مردی به‌نام همایون می‌پرسید؛ مرتب می‌گفت: همایون کجاست؟ همایون چه شد؟
مثال ۲: علی] با قیافه‎ی حق به‎جانب [: من که خبر ندارم، شما چه؟
 (۳) پس از قیدهای استفهام، هنگامی که به‌تنهایی به‌جای یک جملهٔ پرسشی کامل باشند:
مثال:
علی: هفت سال است که این دو روستا با هم درگیری دارند.
رضا: چرا؟ (چرا درگیری دارند؟)
علی: بر سر آب.
 (۴) پس از عنوان پرسشی کتاب‌ها، مقاله‌ها و مطالب، حتی در بین جملهٔ مثبت:
مثال ۱: می‌خواهم عنوان این مقاله‌ را «چه‎‌گونه تصمیم بگیریم؟» بگذارم.
مثال ۲: آخرین کتابی که این مرکز چاپ کرده، کتاب «دشمن چه‎گونه می‌اندیشد؟» است.
 (۵) در پایان هر کلمه یا عبارتی که نقش یا حالت جملهٔ پرسشی داشته باشد:
مثال ۱:
همایون: چه کسی گلدان را شکسته؟
محسن: علی
همایون: علی؟ (علی گلدان را شکسته؟) اصلاً باور نمی‌کنم.
مثال ۲: چه کسی این را به شما گفت؟ مهرداد یا سهیل؟ (مهرداد گفت یا سهیل؟)
 (۶) برای نشان دادن تردید، نشانهٔ پرسش را درون پرانتز می‌آوریم:
مثال: می‌گویند قاتل همدستی نداشته (؟) ولی چنین کاری از دست یک نفر ساخته نیست.
آگاهی: برای نشان دادن تردید همراه با استهزا و ریشخند، نشانهٔ تعجب و پرسش همراه با هم و بدون پرانتز می‌آیند:
مثال: برخی منابع غیررسمی اعلان کرده‌اند که این کشور به فن‌آوری ساخت سلاح هسته‌ای دست یافته است!؟