آموزشگاه مجازی ویرایش و نگارش

برای آگاهی از دوره‌های ویرایش، در پایین ستون موضوعات وبلاگ، مطلب مشخص‌شده با @@@@@ را بخوانید یا با 09196662166 تماس بگیرید

اصول املای فارسی

منبع: جمشید سرمستانی، قواعد جامع املای فارسی، تهران، نشر سرمستان، 1390؛ در:

آموزشگاه مجازی ویرایش و نگارش، با نشانی www.virastari.persianblog.ir

اصول املای فارسی چند دسته‌اند:

(1) اصولی که در کتاب‌های دیگر با نامی دیگر آمده‌اند؛ مانند «اصل همانندی خواندن و نوشتن» که در کتاب‌های دیگر، با نام «اصل تطابق مکتوب و ملفوظ» آمده است.


(۲) اصولی که در کتاب‌های دیگر نیامده‌اند؛ مانند «اصل قاعده‌مند‌سازی شیوهٔ املای سازه‌های همگون» (اصل قاعده‌مندی).

 (۳) اصولی که در کتاب‌های دیگر نیز آمده‌اند، ولی تعریف ارائه‌شده برای آن‌ها در این کتاب متفاوت است؛ مانند «اصل حفظ زیبایی واژه» و «اصل اختیار اشهر».

مهم‌ترین اصول شیوهٔ خط فارسی به شرحی است که در پی می‌آید:

۲. ۱. ۱ـ اصل فراگیر بودن قاعده (اصل فراگیری) [۱]

 (۱) بهترین شیوهٔ املا، شیوه‌ای است که با یادگیری قواعد آن بتوان شیوهٔ نوشتن همهٔ واژه‌ها را آموخت؛ یعنی قواعد آن باید آن‌قدر فراگیر باشند که در نوشتن همهٔ شکل‌های واژه‌ها، صورت املایی را برای یادگیرنده مشخص کنند. البته برخی قاعده‌ها نیز ممکن است استثناهایی هم داشته باشند، ولی استثنا‌ها نیز به‎علت آنکه شیوهٔ نوشتن واژه‌های دیگری را مشخص می‌کنند، به فراگیر شدن قاعده کمک می‌‎کنند. در هر صورت، شیوهٔ املا باید صورت املایی همهٔ واژه‌ها را برای یادگیرنده مشخص کند. برای مثال، یکی از مواردی که قواعد هیچ یک از شیوه‎نامه‎های موجود دربارهٔ آن فراگیر نبوده است، شیوهٔ نوشتن واژه‎های مرکب است.

 (۲) بنابر آن‌چه گفته شد، هر یک از قواعد وضع شده برای شیوهٔ املای فارسی باید دارای یکی از دو ویژگی زیر ـ با اولویتی که درپی می‌آید ـ باشند:

 (۱. ۲) قاعده باید فراگیر باشد و هیچ استثنایی نداشته باشد.

 (۲. ۲) قاعده باید فراگیر باشد و کمترین استثنا را داشته باشد.

به زبان دیگر، بهترین قاعده قاعده‌ای است که کمترین استثنا را داشته باشد؛ و بهتر از آن، قاعده‌ای است که هیچ استثنایی نداشته باشد.

 (۳) هرگاه قواعد شیوهٔ املای فارسی در «نداشتن یا کم داشتن استثنا» از ویژگی‌های پیش‌گفته پی‌روی نکنند، فراوانی استثناهای قواعد، حفظ و یادگیری آن‌ها را دشوار می‌کند. برای مثال، در شیوه‌نامه‌های کنونی، برای «‌ها» ی جمع دو شیوهٔ رایج وجود دارد:

 (۱. ۳) چسبیده نویسی؛ مانند: کتاب‌ها، سنگ‌ها، فرش‌ها و...

 (۲. ۳) جدانویسی؛ مانند: کتاب‌ها، سنگ‌ها، فرش‌ها و...

اگر شیوهٔ «چسبیده نویسی» را بگزینیم، مجبور خواهیم بود «هشت استثنا» را نیز به آن بیفزاییم:

استثنای ۱: پس از «ی» ساکن؛ مانند: خط‌مشی‌ها، زردپی‌ها، نی‌ها و مانند این‌ها.

استثنای ۲: پس از «ـه/ ه» ی ناملفوظ؛ مانند: دره‌ها، ساقه‌ها، تاقچه‌ها و مانند این‌ها.

استثنای ۳: پس از «ـه» ی پایانی ملفوظِ چسبیده به حرف دیگر؛ مانند: به‌ها، پیه‌ها و مانند این‌ها.

استثنای ۴: پس از «ط» و «ظ»؛ مانند: احتیاط‌ها و محافظ‌ها و مانند این‌ها.

استثنای ۵: پس از همزهٔ پایانی؛ مانند: منشأ‌ها، خلأ‌ها و مانند این‌ها.

استثنای ۶: هنگامی‌که مفرد واژه‌ای منظور باشد، نه جمع آن؛ مانند: «اصلاح جوامع به خمینی‌ها (امثال امام خمینی) نیاز دارد».

استثنای ۷: هنگامی‌که با چسبیدن آن، حرف‌های به هم‌ چسبیدهٔ واژه، بیش از هفت حرف شود؛ مانند: مرکانتیلیست‌ها، مستضعف‌ها، مستمسک‌ها و مانند این‌ها.

استثنای ۸: برخی شیوه‌نامه‌ها، «‌ها» ی جهمع را پس از هر گونه «ه» ی پایانی مستثنا دانسته‌اند؛ مانند: کوه‌ها، روباه‌ها، شکوه‌ها و مانند این‌ها.

ولی اگر شیوهٔ «جدانویسی» را بگزینیم، نیازی به افزودن این همه استثنا به یک قاعده، و به‌خاطر سپاری آن‌ها نیست؛ در نتیجه «‌ها» ی جمع را در همهٔ واژه‌ها جدا می‌نویسیم.

این اصل، در قواعد بسیاری، از جمله قواعد مربوط به «این، آن،‌اند، بی،‌تر،‌ترین، چه، هم، ه‌مان، همین، هیچ و...» کاربرد دارد.

 (۴) هم‌چنین برپایهٔ این اصل، هر قاعده باید همهٔ سازه‌های همگون [۲] را به‌طور برابر دربرگیرد. منظور از سازه‌های همگون سازه‌هایی است که دست کم دارای یک ویژگی مشترک هستند و می‌توانند در یک گروه‌واژه گنجانده شوند؛ برای مثال، دو واژه‌­ی «پی‎روی» و «پی‎ریزی» دارای ویژگی‎هایی مشترک هستند: هر دو، اسم مصدرند، سه‌هجایی‌اند، جزء نخست آن‌ها به «ی» پایان یافته، جزء دوم آن‌ها با «ر» آغاز شده و حذف واجی نیز در آن‌ها صورت نگرفته است. بنابراین هر دو باید جدا نوشته شوند و نوشتن «پی‎روی» به‎صورت «پیروی» درست نیست. به زبان دیگر، به‌‌ همان علت که واژه‌های پی‌ریزی، نی‌بری، صف‌کشی و... را ـ که همگی اسم مصدر سه‌هجایی هستند ـ جدا می‌نویسیم، باید واژه‌های «پی‌روی»، «دل‌بری‌»، «سنگ‌بری» و... را نیز ـ که اسم مصدر سه‌هجایی هستند- جدا بنویسیم. به همین ترتیب، به‌‌ همان علت که واژهٔ «رهبری» (اسم مصدری که حذف واجی در آن صورت گرفته؛ یعنی در اصل، راه‌بری بوده است) را چسبیده می‌نویسیم، واژهٔ «نگهداری» (اسم مصدری که حذف واجی در آن صورت گرفته؛ ‌ یعنی نگاه‌داری بوده است) را نیز چسبیده می‌نویسیم. برپایهٔ همین اصل، جفت واژه‌هایی که درپی می‌‎آیند، همگی همگون (دارای ویژگی‎های مشترک) هستند و مانند هم نوشته می‌شوند. در این جفت واژه‌ها، چسبیده ‌نویسی یک واژه و جدانویسی واژه‌­­ی دیگر درست نیست و هر دو باید یکسان نوشته شوند:

 
    

بنویسید
    

ننویسید

اسم فاعل:
    

زحمت‌کش، رحمت‌جو
    

زحمتکش، رحمتجو

اسم مصدر:
    

مصلحت‎بینی، راه‎سازی
    

مصلحتبینی، راهسازی

فعل:
    

می‌گوید، می‌لرزد
    

می‌گوید، می‌لرزد

صفت:
    

هم‌کلاس، هم‌پرواز
    

همکلاس، همپرواز

از این پس، این اصل را به اختصار «اصل فراگیری» می‌نامیم.

۲. ۱. ۲ ـ اصل قاعده‌مندسازی شیوهٔ املای واژه‌های همگون (اصل قاعده‌مندی) [۳]

 (۱) هرگاه «رویکرد اختیار اشهر»، در یک «گروه‌واژهٔ تنه» (مثلاً در گروه‌واژهٔ پسوند‌ها)، املای یک گروه‌واژهٔ شاخه (مانند واژه‌های دارای «گر») را چسبیده، و املای یک گروه‌واژهٔ دیگر (مانند واژه‌های دارای «وار») را جدا نشان دهد، و نتوان همهٔ واژه‌های درون گروه‌واژهٔ تنه (دراین‌جا، املای همهٔ واژه‌های دارای پسوند) را به صورت یکسان نوشت (مثلاً نتوان همهٔ واژه‌های پسوند‌دار را تنها به یکی از دو صورت چسبیده یا جدا نوشت) و در نتیجه نتوان برای همهٔ آن‌ها قاعده‌ای یکسان و بدون استثنا یا با کمترین استثنا تدوین نمود (یعنی نتوانند از «اصل فراگیری» پی‌روی کنند)؛ هر گروه‌واژهٔ شاخه از قاعدهٔ ویژهٔ خود پی‎روی خواهد کرد. در این موارد معمولاً هر گروه‌واژهٔ تنه به دو نوع گروه‌واژهٔ شاخه تقسیم می‌شود:

 (۱. ۱) دستهٔ نخست، واژه‌هایی خواهند بود که از «قاعدهٔ بیشینه» (قاعده‌ای که بیشتر آن واژه‌ها را دربر گیرد) پی‌روی می‌کنند.

 (۱. ۲) دستهٔ دوم، واژه‌هایی خواهند بود که از «قاعدهٔ کمینه» (قاعده‌ای که واژه‎هایی کمتر و مشخص را دربر گیرد) پی‌روی می‌کنند.

آن دسته از واژه‌هایی را که از «قاعدهٔ کمینه» پی‌روی می‌کنند، نمی‌‎توان استثنا نامید؛ زیرا طبق اصل فراگیری، قاعده‌ها یا نباید استثنا داشته باشند، یا باید کمترین استثنا را داشته باشند. از این گذشته، هرگاه استثنا‌ها، خود، گروهی از واژه‌ها را دربر گیرند که واژه‌های فراوانی را در خود جای دهند، آن‌ها را «قاعده» می‌نامیم نه «استثنا»؛ زیرا استثنا، همان‌گونه که از نامش بر می‌آید، به «موارد اندکِ خلاف قاعده» گفته می‌شود. در نتیجه، هرچند شیوهٔ نوشتن واژه‌ها در دو دستهٔ نخست و دوم، «ناهمانند» است، ولی هردو از قاعده پی‌روی می‌کنند و قاعده‌مند هستند.

 (۲) هم‎چنین برپایهٔ این اصل، حتی استثنا‌ها نیز باید مبتنی بر قاعده، دلیل و منطق باشند، نه مبتنی بر سلیقه؛ یعنی اگر املای اجزای یک گروه‌واژه‌ی تنه (مثلاً واژه‎های دوهجایی) باید به‌صورت چسبیده باشد، باید برای گروه‌واژه‌های شاخه‌ای که صورت املایی آن‌‌ها جداست، دلیل و قاعدهٔ مشخص داشته باشیم.

 (۳) نمونهٔ روشن پی‌روی از این اصل در شیوه‌نامهٔ املای این کتاب را می‌توان در مورد «ترکیب‌ها» یافت؛ زیرا همهٔ واژه‌های همگون در ترکیب‌ها، از دو قاعدهٔ بیشینه و کمینه پی‌روی می‌کنند.

 (۴) هم‎چنین هرگاه اجزای یک گروه‌واژهٔ تنه (مثلاً واژه‎های همزه‎دار) به چند گروه‌واژهٔ شاخه تقسیم شوند و برای هریک نیز قاعده‎ای جدا تدوین شود، همهٔ اجزای گروه‌واژهٔ تنه، از اصل قاعده‎مندی (نه اصل فراگیری) پی‎روی می‌‎کنند. برای نمونه، صورت‌های گوناگون نوشتن همزه‌ در واژه‌های زیر، حاصل پی‌روی «واژه‌های همزه‌دار» از اصل قاعده‌مندی است. (به مدخل «همزه» نگاه کنید.)

آجل، مبدأ، لؤلؤ، مبدئ، سوء، ابتدا، جزء لاینفک، جزو کلاس، به‌جز علی، مأخذ، مطمئن، مآخذ، مؤمن، رئوس، جایز، مسائل، نایب، ائتلاف، قرائت، مسأله، اسرائیل و مسئول.

از این پس، این اصل را به اختصار «اصل قاعده‌مندی» می‌نامیم.

۲. ۱. ۳ـ اصل همانندی خواندن و نوشتن واژه‌ها (اصل همانندی) [۴]

شیوهٔ نوشتن واژه‌ها، تابع شیوهٔ بیان و گفتن آن‌هاست. بشر، نخست سخن گفت و سپس گفته‌های خود را به شکل نوشتار درآورد. پس هر واژه را باید به همان‌گونه‌ای بنویسیم که آن را در زبان فارسی معیار می‌خوانیم. برای مثال، همان‌گونه که هیچ‌گاه نمی‌شود واژهٔ «برادر» را «پرادر» بنویسیم و «برادر» بخوانیم، نباید واژهٔ «رئیس» را «رییس» بنویسم و «رئیس» بخوانیم. واژه‌های مسایل/ مسائل، ارایه/ ارائه، کشتی‌ای/ کشتی‌یی و... نیز واژه‌هایی هستند که باید از این اصل پی‌روی کنند.

آگاهی: در زبان فارسی، تنها در چند جا شکل نوشتن واژه‌ها با خواندن آن‌ها تفاوت دارد: یکی در واژه‌هایی که در آن‌ها برای نشان دادن صدای «ـُـ» (o) از حرف «و» استفاده می‌کنیم؛ مانند میکروب، وُلوو، ژئوپولیتیک و مانند این‌ها، و دیگری در واژه‌هایی که «وا» در آن‌ها نمایندهٔ «ا» است؛ مانند: خواندن، خواهر، گیاه‌خوار، خوار (به‌ معنی پست) و مانند این‌ها.

از این پس، این اصل را به اختصار «اصل همانندی» می‌نامیم.

۲. ۱. ۴ ـ اصل حفظ استقلال واژه (اصل استقلال)

واژه‌های دارای معنی مستقل، دارای لفظ مستقل نیز هستند. این واژه‌ها در ترکیب با هم‌دیگر «معنایی تازه» ایجاد می‌کنند، ولی اجزای آن‌ها «معمولاً» باید جدا (و نزدیک به هم) نوشته شوند. پس باید در نظر داشت که واژه‌هایی که پیش از ترکیب با واژه‌های دیگر، واژه‌ای مستقل، با معنایی مستقل هستند، در هنگام ترکیب تنها باید «معنایی تازه» پدید آورند، نه «معنی» و «شکلی» تازه. برای مثال، واژه‌های «دل» و «نواز» در ترکیب «دل‌نواز» تنها باید معنایی تازه پدید آورند و لازم نیست که حتما شکل تازهٔ «دلنواز» را نیز پدید آورند. بدین‌سان، با وجود آن‌که با ترکیب دو یا چند واژه، معنایی جدید پدید می‌آید، اما هر واژه استقلال خود را حفظ می‌کند. نتیجهٔ رعایت این اصل این است که بیشتر واژه‌های مرکب (مانند باطری‌ساز، دست‌نویس، پی‌گیری، روان‌پزشک، هم‌دیگر، یک‌نواخت، پیش‌روی، هیچ‌کس، باقی‌مانده، آب‌گرمکن و...) جدا و نزدیک به هم نوشته می‌شوند. رعایت این اصل به آسان شدن آموزش و یادگیری زبان فارسی برای فارسی‌آموزان، و روشن شدن شیوهٔ املای واژه‌های مرکب (جدا نوشتن یا چسبیده نوشتن آن‌ها) نیز کمک می‌کند. بر همین اساس، رویکرد این شیوه‌نامه جدانویسی واژه‎های مرکب چندهجایی است (البته با رعایت استثنا‌ها).

از این پس، این اصل را به اختصار «اصل استقلال» می‌نامیم.

۲. ۱. ۵ ـ اصل حفظ زیبایی واژه (اصل زیبایی)

برای تعریف «زیبایی واژه» نخست باید «زشتی واژه» را تعریف کرد. اصلیترین علت زشتی واژه (های مرکب) شش چیز است:

 (۱) بلند (طولانی) شدن واژه؛ مانند: سستعهد، ایستسنج و سختپشت (زشت) ← سست‎عهد، ایست‎سنج و سخت‎پشت (زیبا).

 (۲) به‎هم چسبیدن دو حرف «یک‎شکل» یا «همگون» از دو واژه؛ مانند: خوششانس، کجخلق، لبپرچ و صبحخوان (زشت) ← خوش‎شانس، کج‎خلق، لب‌پرچ و صبح‎خوان (زیبا).

 (۳) پر نقطه شدن واژه؛ مانند: می‌خپیچ، مچپیچ و چپچشم (زشت) ← می‌خ‎پیچ، مچ‎پیچ و چپ‎چشم (زیبا).

 (۴) دگرگون شدن واژه؛ مانند: قوسوار، واکبر و سرخمو (زشت) ← قوس‎وار، واک‎بر و سرخ‎مو (زیبا).

 (۵) گنجانده شدن دو حرف قوس‌دار (یا بیش‎‌تر)، از دو واژه، در یک لخت؛ مانند: همعصر، همعقل و مرغخوار (زشت) ← هم‌عصر، هم‌عقل و مرغ‌خوار (زیبا).

 (۶) گنجانده شدن یکی از دو حرف «ک یا گ» با حرف‌های قوس‌دار (ج، چ، ح، خ، ص، ض، ط، ظ، ع، غ) در یک لخت؛ مانند: یکطرح، تکظرف، گلطرح، کجفکر، جفتچرخ، صفجمع، پاکچشم، پاکعهد، تنگخلق، تنگچشم (زشت) ← یک‎طرح، تک‎ظرف و گل‎طرح، کج‎فکر، جفت‎چرخ، صف‎جمع، پاک‎چشم، پاک‎عهد، تنگ‎خلق و تنگ‎چشم (زیبا).

آگاهی: برای آشنایی با جزئیات این اصل به مدخل «ترکیب‌های زشتْ‎چسبان» نگاه کنید.

بدین ترتیب هر واژه‌ای را که دارای ویژگی‌های پیش‌گفته باشد، «واژهٔ زشت»، و هر واژه‌ای را که دارای این ویژگی‌ها نباشد، «واژهٔ زیبا» می‌نامیم.

از این پس، این اصل را به اختصار، «اصل زیبایی» می‌نامیم.

۲. ۱. ۶ـ اصل حفظ صورت خط فارسی (اصل حفظ صورت)

هرچند بسیاری از واژه‌های عربی در زبان فارسی پذیرفته شده‌اند، برخی از آن‌ها با صورت و شیوهٔ خط فارسی هم‎خوان شده‌اند (واژه‌هایی مانند: رحمن ← رحمان، کبری ← کبرا، هرون ← هارون، قیمة ← قیامت، حیوة ← حیات، زکوة ← زکات، یس ← یاسین، طه ← طا‌ها و...). مصداق‌های دیگر این اصل، پرهیز از به‌کار بردن حرکت‌های ویژهٔ زبان عربی، یعنی «ـًـٍـٌ»، و هم‌چنین ویژگی‌های مختص خط فارسی از جمله تبدیل «ـه / ه» ‌ی ناملفوظ به «گ» در هنگام افزودن «ان» جمع یا «ی» ی اسم مصدرساز یا نسبت، به واژه‌های پایان یافته به «ـه / ه» ‌ی ناملفوظ است (مانند: ستاره ← ستارگان، دیوانه ← دیوانگی، خانه ← خانگی).

از این پس، این اصل را به اختصار «اصل حفظ صورت» می‌‎نامیم.

۲. ۱. ۷ ـ اصل نمایاندن اصل واژه‌ها (اصل نمایش)

برپایهٔ این اصل، صورت‌ها‌ی املایی «می‌شوئی، می‌شوئیم، می‌شوئید» و «شستشو، گفتگو» باید به‌گونه‌ای نوشته شوند که نشان‌دهندهٔ اصلشان باشند؛ یعنی باید به صورت «می‌شویی، می‌شوییم، می‌شویید» و «شست‎وشو، گفت‎وگو» نوشته شوند تا بن «شوی» و اصل واژه‎‌ها را نشان دهند.

از این پس، این اصل را به اختصار «اصل نمایش» می‌نامیم.

۲. ۱. ۸ ـ اصل هم‎خوان‌سازی شیوهٔ املای فارسی با کارکردهای رایانه (اصل هم‌خوانی) [۵]

امروزه ارتباط ناگسستنیِ بین نوشتن و رایانه بر هیچ‌کس پوشیده نیست و بااطمینان می‌توان گفت در دوره‌ای که عرصهٔ پژوهش و نشر کتاب بدون رایانه، عرصه‌ای ناقص و عاجز و بی‌معنی است، شمار صفحه‌های ماندگار حروف‌چینی شدهٔ رایانه‌ای (شامل کتاب، مجله، آرشیو، روزنامه، لوح‌های فشرده و...)، هرگز با شمار صفحه‌های ماندگار دست‌نویس قابل مقایسه نیست. با در نظر داشتن این واقعیت انکار ناپذیر و برای استفادهٔ بهینه از این ابزارِ تسهیل و تسریعِ نشر و پژوهش (رایانه)، باید قاعده‌ها و ملاحظاتی را به شیوهٔ املای فارسی افزود. یکی از مصداق‌های به‌کار بردن این اصل، رعایت قاعده‌های «فاصله/ نیم‌فاصلهٔ می‌ان‌ اجزای ترکیب‌ها» است. [۶]

در این کتاب، هرجا که به «فاصله/ نیم‌فاصلهٔ میان اجزای ترکیب‌ها» اشاره شده، این اصل در نظر گرفته شده است.

پذیرفتن این اصل بدین معنی نیست که املای‌ فارسی باید خود را با املای رایانه‌ای هماهنگ کند، یا اینکه هرگاه تغییری در نرم‎افزارهای نوشتاری رایانه‎ای پدید آمد شیوهٔ املای فارسی را نیز بر پایهٔ آن تغییر بازنگری کرد؛ بلکه بر عکس، املای رایانه‌ای را باید به سویی برد تا با شیوهٔ املای فارسی هم‎خوان شود. ولی از سوی دیگر باید قواعدی وضع کرد تا بر پایهٔ آن‌ها بتوان از کارکردهای نوشتاری رایانه، بدون ایجاد مشکل در شیوهٔ املای فارسی، استفاده نمود.

از این پس، این اصل را به اختصار، اصل «هم‌خوانی» می‌نامیم.

۲. ۱. ۹ ـ اصل پرهیز از نادرست‌خوانی (اصل پرهیز)

برپایهٔ این اصل، هرگاه شکل واژه‌ها به‌صورتی نوشته شود که احتمال نادرست‌ خواندن آن‌ها وجود داشته باشد، باید آن‌ها را به‌گونه‌ای نوشت که این احتمال از بین برود. برای مثال، برای پرهیز از خواندن واژهٔ «سِگانه» به صورت «سَگانه» باید آن را به شکل «سه‌گانه»، و برای پرهیز از خواندن واژهٔ «فُن‎دار» به‎صورت «فَن‎دار» باید آن را به‎صورت «فون‎دار» نوشت. هم‌چنین مثلاً در جملهٔ «مطرح کردن قضیهٔ اسب‌سواری در آن جمع کار نادرستی بود» با فرض این‌که قرینه‌ای برای دانستن حرکت (اعراب) درستِ «اسب‌سواری» وجود نداشته باشد، احتمال خواندن آن به دو شکل «اسب‌ِ سواری» و «اسب‌ْسواری» وجود دارد، که در این صورت برای پرهیز از نادرست خوانی، بسته به‎منظور نویسنده، باید آن را به یکی از دو شکل پیش نوشت.

اصول نه‌گانهٔ برشمرده شده، مهم‌ترین اصولی هستند که در تدوین این شیوهٔ املا از آن‌ها به‌عنوان پشتوانهٔ علمی استفاده شده است؛ ولی به‌جز اصول یاد شده، در منابع دیگر اصول دیگری را نیز برشمرده‌اند که برخی از آن‌ها با اصول پیش‌گفته در تناقضند، [۷] برخی دیگر درون اصول پیش‌گفته قرار دارند، [۸] و بقیه را نیز می‌توان در دنباله و تکمیل اصول نه‌گانهٔ این کتاب دانست. این اصول عبارتند از:

سهولت خواندن و نوشتن.

سهولت آموزش قواعد.

رعایت لوازم و مقتضیات خصوصیات خط فارسی.

حفظ استقلال دستور خط فارسی.

حفظ استقلال واحدهای صرفی.

توجیه صوتی املایی.

آگاهی: ملاک و مبنای اصلی تعیین شیوهٔ املای ‎واژه‌ها، صورت رایج یا صورتی نیست که تاکنون می‌‎دیده‎ایم، بلکه ملاک و مبنای تعیین شیوهٔ املا، پی‌روی آن از اصول نه‌گانهٔ پیش است؛ یعنی برای شیوهٔ املای تک‎تک واژه‎‌ها باید دلیلی (اصل و قاعده‎ای) مشخص داشته باشیم.

 ([۱]) این اصل در برخی کتاب‌ها با نام «اصل اطّراد قاعده» آمده است. برای نمونه نگاه کنید به: احمد سمیعی (گیلانی)، «نگارش و ویرایش»، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۷۸، چاپ اول، ص ۲۰۱.

 ([۲]) سازه‌هایی که دارای صورت صرفی یا ساخت دستوری همانند هستند، می‌توانند در یک گروه‌واژه گنجانده شوند. مثلاً واژه‌هایی که جزو یکی از گروه‌واژه‌های «دوهجایی، چندهجایی، اسم مصدر، صفت، قید، پسونددار، پیشونددار و...» هستند.

 ([۳]) این اصل برای نخستین‌بار، در منبع زیر مطرح شد:

جمشید سرمستانی، «شیوه‌نامه و املانامهٔ جامع خط فارسی»، تهران، نشر سرمستان، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۳۳.

 ([۴]) این اصل در کتاب‌های دیگر با نام «اصل تطابق مکتوب و ملفوظ» آمده است؛ ولی از آن‌جا که این کتاب، «فارسی‌نویسی» را به‌عنوان یکی از اصول ویرایش می‌داند، نامی فارسی بر آن نهاده است.

 ([۵]) این اصل نخستین‌بار، در منبع زیر مطرح شد:

جمشید سرمستانی، «شیوه‌نامه و املانامهٔ جامع خط فارسی»، تهران، نشر سرمستان، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۳۳.

 ([۶]) بر پایهٔ این اصل، فاصله (Space) یا نیم‎فاصلهٔ (Shift + Space) میان همهٔ گونه‎های ترکیب‌ها، در مدخلی مشخص خواهد شد.

 ([۷]) برای نمونه، اصل «اختیار اشهر» آن گونه که در منابع دیگر مطرح شده (مثلاً در کتاب «بررسی علمی شیوهٔ خط فارسی» نوشته‌­ی خانم نازیلا خلخالی، تهران، انتشارات ققنوس، ۱۳۷۵، ص ۷۸)، دربارهٔ واژه‌های «پی‌روی» و «پی‌ریزی» با «اصل فراگیری» در تناقض است؛ زیرا اگر بخواهیم مشهور‌ترین صورت واژهٔ «پی‌روی» را انتخاب کنیم، باید صورت «پیروی» (صورت چسبیده) را بگزینیم، از سوی دیگر، صورت مشهور و رایج «پی‌ریزی» نیز به صورت جداست. حال آن‌که هر دو واژه‌، اسم مصدر سه هجایی هستند و طبق اصل فراگیری باید از قاعده‌ای برابر (قاعدهٔ جدانویسی) پی‌روی کنند.

 ([۸]) برای نمونه، «اصل سهولت آموزش قواعد» که استاد احمد سمیعی آن ‎را در کتاب «نگارش و ویرایش» (تهران، انتشارات سمت، ۱۳۷۸، ص ۲۰۱) آورده، درون «اصل فراگیری» (اصل چهارم این کتاب) قرار دارد. زیرا همان‌گونه که گفته شد هرگاه قاعده‌ای استثنا نداشته یا کمترین استثنا را داشته باشد، یادگیری و به خاطرسپاری آن آسان‌تر خواهد بود، و برعکس، یادگیری قواعد نافراگیر و پُراستثنا برای یادگیرندگان دشوار است.