آموزشگاه مجازی ویرایش و نگارش

برای آگاهی از دوره‌های ویرایش، در پایین ستون موضوعات وبلاگ، مطلب مشخص‌شده با @@@@@ را بخوانید یا با 09196662166 تماس بگیرید

فارسی نویسی

منبع: جمشید سرمستانی، گزیدهٔ شیوه نامهٔ جامع ویرایش و نگارش، تهران، نشر سرمستان، ۱۳۹۲.

منظور از فارسی‌نویسی «به‎کار بردن ساژه‌های فارسی یا نزدیک به فارسی به‌جای ساژه‎ها‌ی غیرفارسی» است.
۱ـ قاعدهٔ نشاندن ساژه‌های فارسی به‌جای ساژه‌های عربی
قاعدهٔ کلی در نشاندن ساژه‎های فارسی به‌جای ساژه‌های عربی (قاعده‎ی واژه‎گزینی) این است که:
 هرگاه برای بیان یک مفهوم در زبان فارسی، دو ساژهٔ فارسی و عربی داشته باشیم، اگر ساژهٔ فارسی «رسا»، «پذیرفتنی» و «زنده» باشد، باید آن را به‌جای ساژهٔ عربی برگزید.


 
۲ ـ شیوهٔ گزینش ساژه‎های فارسی به‌جای ساژه‌های عربی
برابر قاعدهٔ پیش گفته، برای گزینش هر ساژه، آن ساژه باید سه ویژگیِ «رسایی»، «پذیرفتگی» و «زنده بودن» را داشته باشد. در مثال‌هایی که درپی آمده گزینش واژه برپایهٔ قاعدهٔ واژه‎گزینی انجام شده و سه ویژگی پیش‌گفته نیز توضیح داده خواهد شد:
مثال ۱: به‌کار بردن واژهٔ فارسی «پیش» به‌جای واژهٔ عربی «قبل» در عبارت «قبل/ پیش از غروب آفتاب» کاری شایسته و بایسته است، زیرا واژهٔ «پیش»:
 (۱) «رسا» است؛ یعنی‌‌ همان معنی «قبل» را بی‎کم و کاست می‌رساند.
 (۲) «پذیرفتنی» است؛ یعنی مخاطب به‎راحتی آن را می‌پذیرد و ذهن او در برابر پذیرش آن مقاومت نمی‌کند و از به‎کار بردن آن اکراه ندارد.
 (۳) «زنده» است؛ یعنی جزو واژگانی‌ است که امروزه در زبان فارسی کاربرد دارد و هنوز منسوخ نشده است.
مثال ۲: به‎کار بردن واژهٔ فارسی «واکنش» به‌جای واژهٔ عربی «عکس‌العمل» در عبارت «عکس‌العمل/ واکنش گروه‌های سیاسی رقیب» موافق با قاعدهٔ واژه‎گزینی ا‌ست، زیرا واژهٔ «واکنش»:
 (۱) «رسا» است؛ یعنی‌‌ همان معنی «عکس‌العمل» را بی‎کم و کاست می‌رساند.
 (۲) «پذیرفتنی» ا‌ست؛ یعنی مخاطب به‌راحتی آن را می‌پذیرد و ذهن او در برابر پذیرفتن آن مقاومت نمی‌کند و از به‎کار بردن آن اکراه ندارد.
 (۳) «زنده» است؛ یعنی جزو واژگانی‌ است که امروزه در زبان فارسی کاربرد دارد و هنوز منسوخ نشده است.
مثال ۳: به‌کار بردن واژهٔ فارسی «بستگان» به‌جای واژهٔ عربی «اقوام» در جملهٔ «به مشهد رفتم و به اقوام/ بستگان خود سر زدم» کاری موافق قاعده و شایسته است، زیرا به‌کار بردن بستگان به‌جای اقوام رسا، پذیرفتنی و زنده است؛ ولی اینجای‌گزینی در عبارت «اقوام کرد ساکن ایلام» کاری شایسته و درست نیست، زیرا در این‌جا به‎کار بردن واژهٔ «بستگان» شرط رسا بودن را ندارد؛ یعنی‌‌ همان معنی «اقوام» را نمی‌رساند.
مثال ۴: به‎کار بردن واژهٔ فارسی «دربایست» به‌جای واژهٔ عربی «مایحتاج» با آن‎که‌‌ همان معنی مایحتاج را می‌‎رساند، کاری بجا نیست؛ زیرا واژهٔ «دربایست» نه پذیرفتنی و نه زنده است. در عوض در مواردی -نه در همه‎جا- می‌‎توان واژه‎ی «نیازمندی‎‌ها» را به‎جای «مایحتاج» نشاند.
 مثال ۵: به‎جای ساژهٔ «زیر سؤال بردن» نمی‌‎توان نوشت «زیر پرسش بردن».
 مثال ۶: در جمله‎ی زیر، کلمه‎ی فارسی «برای» را نمی‌‎توان به‎جای کلمه‎ی عربی «جهت» نشاند.
 «مسلماً آلمان استعداد بیش‎تری برای تلاش جهت رسیدن به جایگاه ابرقدرتی داشت.»
 مثال ۷: در جمله‎ی زیر، به‎جای کلمه‎ی عربی «توسط» نمی‌‎توان معادل‎های فارسی (از سوی، به‌دست) را به‎کار برد:
 «تأیید کتاب از سوی فرد یا افراد دارای درجه‎ی علمی که معمولاً در قالب مقدمه‎ی فرد یا افرادی بر کتاب می‌‎آید، بی‎نیاز کننده‎ی کتاب از بازبینی دقیق و ریزبینانه توسط ویراستار تخصصی نیست.»
بنابر آن‎چه گفته شد، ویراستار در هنگام نشاندن واژه‎ی فارسی به‎جای واژه‎ی عربی:
 (۱) نخست باید بداند که چه واژه‎ای فارسی و چه واژه‎ای عربی است.
 (۲) با یک بررسی ذهنی سریع دریابد که آیا ساژه‎ی فارسی مورد نظر، ویژگی‎های «رسایی»، «پذیرفتگی» و «زنده بودن» را دارد یا نه، و اگر همه‎ی این ویژگی‎‌ها را داشت آن را به‎جای ساژه‎ی عربی بنشاند.
 گاهی نیز تبدیل ساژه‎ی عربی به ساژه‎ی فارسی ممکن نیست؛ در این موارد ویراستار با انجام تغییراتی، ساژه‎ی عربی را به «ساژه‎ی فارسی‎‌تر» تبدیل می‌‎کند، نه به «ساژه‎ی فارسی». این کار با انجام تغییرات زیر صورت می‌‎پذیرد:
 (۱)     تبدیل جمع عربی به جمع فارسی؛ مانند:
کتب ← کتاب‎‌ها
صوَر ← صورت‎‌ها
اوقات ← وقت‎‌ها
مناظر ← منظره‎‌ها
 (۲) نشاندن حرف، کلمه‎ یا کلمه‎هایی -‌هر چند عربی‌- به‎جای تنوین عربی؛ مانند:
حضوراً ← حضوری
حقیقتاً ← در حقیقت، به‎طور حقیقی
نظراً ← نظری، به‎طور نظری
کتباً ← به‎طور کتبی
جاناً ← با جان
مالاً ← با مال
کلاماً ← با کلام، کلامی
آگاهی: کلمه‎های تنوین‎داری که معادل فارسی داشته باشند، معادل فارسی را به‎جای آن‎‌ها می‌‎نشانیم؛ مانند:
ندرتاً، به‎ندرت ← خیلی کم، بسیار کم
تدریجاً، به‎تدریج← کم‎کم، رفته‌رفته
صراحتاً، به‎صراحت ← به‎روشنی
شفاهاً ← زبانی
 (۳) تبدیل جزء یا جزءهایی از ساژه‎ی عربی به فارسی؛ مانند:
سوء تفاهم ← بدفهمی
هدف قرار دادن ← هدف گرفتن
عدم توجه ← بی‎توجهی، توجه نکردن
حتی‎المقدور ← تا جایی که می‌شود
حتی‎الامکان ← تا جایی که می‌شود
علی‎ای‎حال ← به‌هرحال
ناقض، نقیض ← نقض‎کننده
ذی‎صلاح ← صلاحیت‌دار
نویسنده، شمار بسیار کمی از ساژه‎های عربی پرکاربرد و معادل‌های فارسی یا فارسی‌تر آن‌ها را در فهرستی که درپی می‌آید‍‍ (نشانگر ۳. ۱) نوشته است. این فهرست تنها برای بیان این نکته در این‌جا آورده شده که: «به‌جای بسیاری از واژه‌های غیرفارسی، می‌توان برابر فارسی آن‌ها را به‌کار برد.» برای فراگیری برابرهای پارسی بیشتر به «جدول برابرهای پارسی واژه-های غیرپارسی» (پیوست ۱ در پایان کتاب) نگاه کنید و برای بهره‎گیری از کامل‎‌ترین مرجع موجود در این زمینه می‌‎توانید از دوره‎ی سه‎جلدی «فرهنگ برابرهای پارسی واژگان» (۸: -) بهره بگیرید.
جدول برخی ساژه‌های نافارسی پرکار برد و معادل فارسی آن‌ها

ساژه‎ی نافارسی    ساژه‎ی فارسی (‌تر)     ساژه‎ی نافارسی    ساژه‎ی فارسی (‌تر)
ابتدا    آغاز    اول    نخست
اتفاق افتادن    رخ دادن    اولاً    نخست
اجتناب    پرهیز، خودداری    بالاخص    به ویژه
احتراز    خودداری    بالأخره    سرانجام
احسنت/ احسن    آفرین    بالقوه    نهفته
اخیراً    به تازگی     (بخش) اعظم     (بخش) بیشتر
اساس    پایه    بعد    پس
اشعه    پرتو/ پرتوها    بلاجواب    بی‌پاسخ
اعاده    بازگرداندن    بلادرنگ    بی‌درنگ
اعزام    گسیل    بموقع    بهنگام
افرادی    کسانی    به تبع آن    درپی آن
اقلّاً    دست کم    به‌حساب آمدن    به شمار آمدن
اقوام    خویشان، بستگان    به‌حساب آوردن    به شمار آوردن
اکثر    بیشتر    به‌خصوص    به ویژه
الی    تا    به‌عبارت دیگر    به‌زبان دیگر، به‌سخن دیگر
اما    ولی    به‌عبارت ساده‌تر    به زبان ساده‌تر
امتحان کردن    آزمودن    به‌کرّات    بار‌ها
امثالهم    مانند آن، مانندآن‎ها    به‌نوبهٔ خود    در جای خود، نیز
انتخاب    گزینش    به‌همین منوال    همین گونه
انتخاب کردن    گزیدن، برگزیدن    به‎جهت    برای
انتقال دادن    بردن    به‌طور کلی    روی هم رفته
انتها    پایان    به‌طوری‌که    به‌گونه‌ای‎که


۳ ـ قاعدهٔ نشاندن ساژه‌های فارسی به‌جای ساژه‌های فرنگی
معادل‌های موجود برای ساژه‌های فرنگی رایج در زبان فارسی دو دوسته‌اند:
 (۱) معادل‌هایی که فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای ساژه‌های فرنگی داده است؛ مانند «پرداویز» به‌جای «لوردراپه».
 (۲) معادل‌هایی که در فرهنگ‌های واژگان برای واژه‌های فرنگی وجود دارد؛ مانند «جبران» به‌جای «می‌ک آپ».
ویراستار می‌تواند با رعایت قاعده‌ای که درپی‌ می‌آید، معادل فارسی درست و مناسب را برای ساژه‌های فرنگی بگزیند:




۴ ـ شیوهٔ گزینش ساژه‎های فارسی به جای ساژه‌های فرنگی
برپایهٔ قاعدهٔ پیش گفته، برای نشاندن ساژه‌های فارسی به جای ساژه‌های فرنگی رعایت شرط «زنده بودن» لازم نیست، زیرا روشن است که بیشتر این معادل‌ها در زبان فارسی رواج ندارند، بلکه لفظ فرنگی آن‌ها رایج است. درعوض دو شرط «رسایی» و «پذیرفتگی» را با شرحی که درپی خواهد، آمد باید به‌خوبی رعایت کرد:
۳. ۱ـ رسایی
معادل‌ فارسی ساژهٔ فرنگی باید معنی و مفهوم درست و دقیق ساژهٔ فرنگی را برساند؛ برای نمونه معادل فارسی «رزمایش» به‌جای ساژهٔ فرنگی «مانور» را که از معادل‌های مصوب فرهنگستان است درنظر داشته باشید. «مانور» در اصطلاح نظامی به‌طور عمده برای بیان دو مفهوم به‌کار می‌رود:
 (۱) تمرین‌های تاکتیکی که در دریا‍، هوا یا زمین بر روی نقشه به‌منظور تقلید و شبیه ‌سازی جنگ انجام می‌شود.
 (۲) حرکتی به‌منظور گسترش عده‌ها‍، ناوها‍، وسایل یا آتش‌ها و قراردادن آن‌ها در یک موقعیت مناسب‌تر نسبت به دشمن. (۹: ص ۷۱۵)
کلمهٔ «رزمایش»، از دو مفهوم پیش، تنها مفهوم نخست را می‌رساند و برای بیان مفهوم دوم، واژه‌ای به‌جز واژهٔ «مانور» در اصطلاحات نظامی وجود ندارد. پس در دو مثالی که درپی می‌‎آید، این دو مفهوم را تنها با‌‌ همان شکلی که آورده شده می‌توان نوشت:
مثال ۱: رزمندگان اسلام در چندین رزمایش، عملیات پیروزمندانهٔ والفجر ۸ را تمرین کرده بودند. («رزمایش» برای بیان مفهوم نخست)
مثال ۲: تیپ‌های یکم و دوم لشکر ۷ ولی عصر (عج) برای کسب موقعیت بر‌تر دربرابر دشمن، اقدام به انجام مانور کردند. («مانور» برای بیان مفهوم دوم)
۳. ۲ـ پذیرفتگی
در نوشته‌های غیرتخصصی، ویراستار یا نویسنده باید در به‎کار بردن ساژه‌های فارسی به‌جای ساژه‌های فرنگی، مخاطب و محتوای نوشته را در نظر داشته باشد؛ یعنی باید ببیند که مخاطب نوشته از چه دسته‌ای و محتوای آنچه نوع محتوایی (علمی، رسمی یا عامیانه) است. اندازهٔ کمی مقاومت ذهنی مخاطب در برابر نشاندن ساژه‌های فرنگی به‌جای ساژه‌های فارسی، طبیعی و قابل انتظار است؛ زیرا مخاطبان تاکنون شکل فرنگی آن ساژه را می‌‎دیده‎اند و به آن عادت کرده‌اند. برای مثال تاکنون همه جا کلمهٔ «سیستم» را می‌دیده‌اند، ولی در متن ویرایش شده به‌جای آن، کلمهٔ «سامانه» را می‌بییند. به-هرحال، برای جاانداختن معادل‌های فارسی ساژه‌های فرنگی باید از جایی آغاز کرد، و چه جایی بهتر از نوشته‌ها و رسانه‌ها.
اما در نوشته‌های تخصصی (فنی، ریاضی، پزشکی، نظامی، فلسفی و...) چنین نیست. زیرا در این گونه نوشته‌ها معمولاً مقاومت ذهنی مخاطب در برابر پذیرفتن ساژهٔ جای‌گزین فارسی به‌اندازهٔ فراوان است که تقریبا به‎کار بردن ساژه‌های فارسی به‌جای ساژه‎های فرنگی را ناممکن می‌سازد. برای مثال جامعهٔ پزشکی تاکنون در همهٔ گفته‎‌ها و نوشته‌های خود با کلمه‌های «اَنترن»، «سوپروایزر» و جز این‌ها سروکار داشته و به‎کار بردن واژه‌های فارسی به‌جای این‌ها مایه‎ی طنز و خنده خواهد شد. در این حوزه‌ها ویراستار یا نویسنده، دیگر نمی‌تواند سنگ حفظ زبان فارسی را به‌سینه بزند، زیرا آب از سر چشمه گل‌آلود است و پالودن آن در پایین چشمه کاری بیهود است و با ویرایش چند کتاب چیزی تغییر نخواهد کرد. در این موارد کار ساژه‌گزینی باید از سرچشمه و مصدر هر جامعه (جامعه‎ی پزشکان، ‌مهندسان، حقوق‎دانان و...) آغاز شود و در بدنه‌ و سطوح پایین‌تر آن ادامه یابد.
البته این بدان معنی نیست که در نوشته‎های تخصصی هیچ کاری برای فارسی‎نویسی انجام نشود، بلکه کار باید با جدیت پی‎گیری و انجام شود، اما از بالا به پایین نه از پایین به بالا.
چند سالی است که فرهنگستان زبان و ادب فارسی کار ارزشمندی را در این زمینه آغاز کرده و در حوزه‎های عمومی و تخصصی، معادل‎هایی برای واژه‎های فرنگی ساخته است. مجموع این معادل‎‌ها تاکنون در چند جلد به‌چاپ رسیده است که ظاهراً این کار ارزشمند باز هم ادامه خواهد داشت و باید منتظر جلدهای بعدی نیز باشیم. خوانندگان عزیز برای استفاده از این معادل‎‌ها می‌‎توانند به «فرهنگ واژه‎های مصوب فرهنگستان»، (۱۰: -) مراجعه کنند.